X
تبلیغات
ترانه باران

ترانه باران

ناگفته های دل

سلام


اول سلام؛



و بعد باز هم، براي بار دوم سال نو رو به همه ي شما دوستان و مخاطبان اين كلبه ي كوچولو تبريك ميگم.

اومدم چند سطري براتون بنويسم به دو دليل:

اول: اگر نيستم و نمينويسم به خاطر اينه كه تصميم دارم تغييراتي در وبلاگ ايجاد كنم و دلم ميخواد بعد از اعمال اين تغييرات باز هم وبلاگ رو به روز كنم.

دوم: اگر نيستم و نمينويسم به خاطر اينه كه مشغول ويرايش چند تا كتابم كه به حرفه ي شغلي خودم ربط داره و كلي از وقتم رو درگير خودش كرده و كمتر زماني براي نوشتن مطالب جديد پيدا مي كنم.


ولي به هر حال مطمئن باشين كه در مدت زمان كوتاهي حتما با حرفهاي تازه و نيرويي تازه تر خدمت دوستاني ميرسم كه توي اين مدت هيچ وقت تنهام نذاشتن.

علاوه بر اين يه درخواست از همه ي شما دوستان و عزيزان دارم:

بر اساس تصميمم دلم ميخواد از اين به بعد از مطالب شما دوستان خوبم هم در اين وبلاگ استفاده كنم. از اينرو از شما مي خوام تو اين تصميم هم تنهام نذاريد و مطالب زيبا و دلنوشته هاي قشنگتون رو براي وبلاگ بنده ارسال كنيد.

كساني كه دوست دارن مطالبشون رو بفرستن برام ميتونن به ايميل بنده در بخش پروفايل مراجعه كنن.

يه دنيا ممنون

فعلا تا وقتي با دست پر برگردم.

در پناه حقّ


[ یکشنبه هجدهم فروردین 1392 ] [ 23:0 ] [ ف.سیف ]

[ ]

سال نو مبارك





سال نو مبارك





با آرزوی بهترين لحظه ها



[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 23:18 ] [ ف.سیف ]

[ ]

ياد تو



[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 17:16 ] [ ف.سیف ]

[ ]

خزان


خزانم را نبين 





من هم بهاری داشتم



[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 17:15 ] [ ف.سیف ]

[ ]

عشق





[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 17:13 ] [ ف.سیف ]

[ ]

بهانه دوست داشتن


اگر بهانه كرده ام تو را برای بودنم

اگر كه ناامیدم از کنار تو نبودنم

اگر نبودنم شده خیال از تو رفتنم

و گر نبودنت شود بهانه شکستنم

رها نمی کنم تو را از این دل خراب خود

که از برای دیدنت همین بلا بهانه شد

اگر برای ماندنم، پناه بهتری نبود

اگر دلم ترانه ای برای رفتنم سرود

اگر كه از كنار تو به خاطر تو می روم

همین دلیل محکمی است برای دوست داشتنم

 

 


[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 17:1 ] [ ف.سیف ]

[ ]

دكتر علی شریعتی

من از گفتار زشتی که بر زبان رفته است، بیمی ندارم.

من از کردار بدی که از من سر زند، نمی هراسم.

من از پس هر خطا، همچون پس از هر ثواب

و پس از هر نفرین، همچون پس از هر آفرین

و پس از هر سرزنش، همچون پس از هر نیایش

جانم از آرامش و سکون سرشار است.

دلم از امید و نوازش لبریز است.

که بدی های من هرگز از مهر تو افزون نتواند بود.

که زشتی های من از زیبایی تو بیرون نتواند شد.

ای خوب ترین خوب من!


[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:58 ] [ ف.سیف ]

[ ]

دكتر علی شریعتی


خدایا، به من توفیق تلاش در شکست،

صبر در نومیدی،

رفتن بی همراه،

جهاد بی سلاح،

کار بی پاداش،

فداکاری در سکوت،

دین بی دنیا،

عظمت بی نام،

خدمت بی نان،

ایمان بی ریا،

خوبی بی نمود،

مناعت بی غرور،

عشق بی هوس،

تنهایی در انبوه جمعیت،

و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند، روزی کن.


[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:51 ] [ ف.سیف ]

[ ]

دكتر علی شریعتی

روزگاریست که شیطان فریاد می زند:


آدم پیدا کنید!


سجده خواهم کرد. 

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:49 ] [ ف.سیف ]

[ ]

دكتر علی شریعتی


دوست داشتن كسی كه 


لایق دوست داشتن نیست 


اسراف محبت است

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:47 ] [ ف.سیف ]

[ ]

از زرتشت پرسیدند...

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟

 

فرمود چهار اصل

 

دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم

دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم 

دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم

دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

 

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:46 ] [ ف.سیف ]

[ ]

(فرزاد حسنی)

شب رفتنت آرزو می‌کنم…!


نشد تا تو هستی من عاشق بشم .


نشد قلب ما عشقو باور کنه …



ادامه مطلب

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:45 ] [ ف.سیف ]

[ ]

اشک عاشق - ستار


کسی برای من وتو دلش نسوخت

دستامون از هم جدا دستای سرد

کسی برای آخر قصه ما

واسه مرگ عشقمون گریه نکرد

اشک عاشق دیدنی نیست

همه حرفا گفتنی نیست

رفتی اما عشقت هرگز

دیگه از یاد رفتنی نیست

گاهی وقتاست که سکوت ،

مثل یه عشق یه حس دوست داشتنیه

گاهی وقتاست که نگاه،

بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه

کار تو اشک منو شمرد نه

دلو پس گرفتن و سپرد نه

کار من همیشه از تو گفتنه

دل من محکوم به شکستنه

(گفتی بگو عاشق و بیمار کیستی؟

من عاشق تو ام،تو بگو یار کیستی؟")

 

 

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:44 ] [ ف.سیف ]

[ ]

بهانه عاشقانه من

اای آنکه در منی و در خانه ی قلبم آشیان کرده ای! چند زمانی است كه لحظه های حضورت را در میان ثانیه های سكوت و دقایق بی كسی گم كرده ام. حرفی برای گفتن ندارم و اشكی بر گونه ام نمی بارد. می گویند گویی تكه ای از واژه ای بر جویبار وجودت جاری گشته كه نشان از تو و طرح عاشقانه ی حضور تو دارد.

لبخندی است بر لب كه چهره ام را سویی بخشیده و نیرویی است در قدم كه گامهایم را قوتی عطا كرده. همه جا سكوت ولی لبریز از تو. کنج تنهایی هایم رها گشته از غم كه روزی هم خانه ام بود و نگاهم جدا گشته از اندوه كه هر ثانیه همدمم بود. دیده ای پر از ابهام، صدایی لبریز از واژه های بی صدا، دلی ویران از زخم کهنه ی خاطرات، و تو در انتهای سرمشق های سادگی. قلم لا به لای انگشتان می لغزد و تو گویی از جوهر سیاه رنگش بر دفتر دلدادگی می چكی. به دور از حرفهای تلخی که گلویم را به بغضی اسیر كرد و خطوط چهره ام را به نقش غریب بی تو بودن آغشته.

آری! حق با آنها است. چیزی در میان ضربان قلبم می تپد. چیزی جز ضربان. چیزی به نام عشق.

چه دل انگیز است مهربانی ات، چه زیباست در كنار تو بودن، چه آرام می توان با وجودت هستی گرفت ای لبالب از عشق!

چه ساده می توان گفت: "عشق بهانه ای است برای قلبی كه تو همدل با آنی."

 

 

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:42 ] [ ف.سیف ]

[ ]

بغض باران

هنگامی كه صدای بغضش را آرام آرام می بلعد و در اوج ترنم و لطافت به زمین هدیه می كند؛ می توان به پاكی و صداقتش ایمان آورد.

گویند باران، فضل الهی است اما من! می گویم باران، همان گریه ی آسمان، به حال ما زمینیان است. ابرها می گریند برای تمام روحهای زخم خورده. ابرها می گریند برای تمام گلهایی كه در اسیر معنای شكفتن اند. ابرها می گریند برای تمام نرمش های آهسته خود كه در صدف تنهایی تسلیم اند. ابرها می گریند برای اسارت بشر در زندان خود خواهی خویش.

و باران یكبار دیگر دهان به سخن گویی می گشاید: "تو ای انسان! بدان رستن از این خاك تشنه، همان قدمگاهی است كه برای زیستن، باید رفت".

 

 نويسنده: سميه مهری

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:40 ] [ ف.سیف ]

[ ]

عشق

عاشقانه، آفتاب اين روزگار را پرستيدم؛

به نشان چشمان زيبا و رخشنده ي تو.

دلبرانه، مهتاب را به ميان سرخي سينه كشاندم؛

به نشان مرواريد تاباني نهان در صدف دیده ي تو.

عارفانه، ستارگان را ستودم؛

براي هر سوي نوراني از خاطرات به دل نشسته ي تو.

سينه را چاك زدم از پس آتش عشق؛

به سان شعله ي شرمگين شيدايي تو.

شقایق را می بویيدم؛

به خاطر عطر دلنشين اشعار مستی برانگيز شيفتگي و دلدادگي بر حریم لبان تو.

بي صبرانه، باران را باريدم؛

براي صوت ضربه هاي قلب بي قرار تو.

و شرمگينانه، عاشقت شدم؛

به مانند سرخي شرم بر گونه هاي تو از تب و تاب لبخند.

 

 

[ دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 ] [ 16:39 ] [ ف.سیف ]

[ ]